قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

695

تاريخ الفي ( فارسى )

تعيين نكرد . چون آن حضرت از اين دار فنا در دار بقا به جوار رحمت ايزدى پيوست اصحاب آن حضرت بعد از مشاورت با يكديگر ابى بكر صدّيق را خليفه ساختند . معاويه گفت : اين كار نتوانم كرد ، چرا كه در ميان شما هيچ‌كس مثل ابو بكر صدّيق نيست و مىترسم كه بعد از من از براى تعيين خليفه در ميان امّت اختلاف و فتنه پيدا شود . عبد اللّه گفت : اگر اين صورت - يعنى عدم تعيين خليفه - مطبوع تو نيست ، همچنين كه ابو بكر صدّيق شخصى را از بزرگان قريش جهت اين امر برگزيد و خلافت به دو داد تو نيز يكى را اختيار كن ، به شرط آنكه آن‌كس از بنى عبد الشمس و اميّه نباشد . و اگر اين معنى نيز موافق مزاج تو نيست نسبت به عمر فاروق عمل نماى و تعيين خليفه به شورى واگذار . با وجود آنكه فاروق اقربا و پسران داشت - كه همه استحقاق اين امر داشتند كه متصدّى امر خلافت شوند - امّا خلافت را به هيچ يك از ايشان تجويز نكرد . چون ابن زبير از بيان اين شقوق ثلثه فارغ شد ، معاويه گفت : اى پسر زبير ! وراى اين سه وجه نوعى ديگر به خاطر تو مىرسد يا نه ؟ ابن زبير گفت : نى ، سخن همين است . پس معاويه روى به ديگران آورده گفت : شما سه كس چه مىگوييد ؟ گفتند : ما همان مىگوييم كه ابن زبير مىگويد . معاويه گفت : پيش از اين مىخواستم به منبر روم و مردم را نصيحت كنم . اين زمان اين نصيحت و وعظ به فردا گذاشتم . امّا من جهت شما از اهل شام مىترسم . عاقبت خير باشد ان شاء اللّه تعالى . پس جماعت را رخصت داد كه به خانه‌هاى خود روند . چون روز ديگر شد معاويه به استحضار اكابر و اعيان قريش فرمان داد . امام حسين ، عليه السّلام ، نيز با رفقاى ثلثه حاضر شدند . چون مردم همه جمع شدند معاويه به منبر رفت و خطبه‌اى ادا كرد و بتدريج سخن به مقصود كشيده و گفت : من از مردمان سخنانى شنيده‌ام كه آن را اعتبارى نيست . ديروز چنان استماع نمودم كه جماعتى با يكديگر مىگفتند كه حسين بن على و ابن زبير و ابن ابى بكر و ابن عمر به خلافت يزيد راضى نيستند و با او بيعت نمىكنند . من از سخن ايشان متعجّب شدم . اين چهار كس كه اعيان قبيلهء قريش‌اند به حضور خويش طلبيده از ايشان استفسار نمودم . ايشان اظهار لطفها كردند و به بيعت يزيد اعتراف نمودند . اين سخن علانيه از جهت آن مىگويم كه هركس را در اين شكّ و شبهه باشد مرتفع گردد . در اين وقت جمعى كثير از اهل شام بنابر تعليم معاويه كه قبل از اين به ايشان كرده بود شمشيرها از نيام بيرون آوردند و گفتند : اين چهار كس چرا آشكارا در حضور خلايق با يزيد بيعت نمىكنند . اگر اطاعت كنند فبها ، و الّا در همين موضع اين چهار كس را مىكشيم تا اختلاف از ميانهء مسلمانان برخيزد و فتنه و فساد پيدا نشود . ما راضى نيستيم كه بيعت يزيد كه جميع طوايف انام بر آن اتّفاق كردند از اين چهار كس در خفيه وقوع يابد ؛ مع ذلك با وجود